بخش ۱۷۵ - محاورهٔ علم و عشق اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
علم:
نگاهم راز دار هفت و چار است
گرفتار کمندم روزگار است
جهان بینم به این سو باز کردند
مرا با آنسوی گردون چه کار است
چکد صد نغمه از سازی که دارم
به بازار افکنم رازی که دارم
عشق:
ز افسون تو دریا شعله زار است
هوا آتش گذار و زهردار است
چو با من یار بودی نور بودی
بریدی از من و نور تو نار است
بخلوت خانهٔ لاهوت زادی
ولیکن در نخ شیطان فتادی
بیا این خاکدان را گلستان ساز
جهان پیر را دیگر جوان ساز
بیا یک ذره از درد دلم گیر
ته گردون بهشت جاودان ساز
ز روز آفرینش همدم استیم
همان یک نغمه را زیر و بم استیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به دو موضوع علم و عشق پرداخته است. در بخش نخست، شاعر به محدودیتهای علم و درک انسان اشاره میکند و میگوید که گرفتار جبر زمانه است و از دنیای بیرون و ناشناختهها بیخبر است. او با اشاره به نغمههای درونش، تمایل دارد رازهایی را که دارد، به بیرون بریزد. در بخش عشق، شاعر از جذبه عشق و تأثیرات آن میگوید. او به شعلهور بودن دریا و آتش عشق اشاره کرده و از نبود یاری که نور او بوده، ابراز ناراحتی میکند. همچنین به جنبههای مثبت و منفی زندگی اشاره دارد و از طرفی خواهان تغییر شرایط و بهشت جاودانی در زندگی است. در انتها تأکید میکند که در روز آغاز آفرینش با معشوقش پیوندی عمیق داشتهاند.