نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷۷ - نسیم صبح اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز روی بحر و سر کوهسار می آیم

ولیک می نشناسم که از کجا خیزم

دهم به غمزده طایر پیام فصل بهار

ته نشیمن او سیم یاسمن ریزم

به سبزه غلتم و بر شاخ لاله می پیچم

که رنگ و بو ز مسامات او بر انگیزم

خمیده تا نشود شاخ او ز گردش من

به برگ لاله و گل نرم نرمک آویزم

چو شاعری ز غم عشق در خروش آید

نفس نفس به نوا های او در آمیزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی‌های طبیعت و احساسات خود در ارتباط با آن سخن می‌گوید. او از سفرش بر روی دریا و کوه‌ها می‌گوید، اما نمی‌داند از کجا آغاز کرده است. او به پرنده‌ای غمگین پیام فصل بهار را می‌دهد و از زیبایی‌ها و گل‌ها می‌گوید که با هم آراسته‌اند. شاعر به زیبایی لاله‌ها و عطرشان اشاره می‌کند و در نهایت، به این نکته اشاره می‌کند که مانند شاعری که از عشق خود به شدت احساساتی می‌شود، احساساتش را در نغمه‌ها و سرودهایش می‌آمیزد.