نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹۶ - زندگی اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست

گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است

گفتم که کرمک است و ز کل سر برون زند

گفتا که شعله زاد مثال سمندر است

گفتم که شر بفطرت خامش نهاده اند

گفتا که خیر او نشناسی همین شر است

گفتم که شوق سیر نبردش بمنزلی

گفتا که منزلش بهمین شوق مضمر است

گفتم که خاکی است و بخاکش همی دهند

گفتا چو دانه خاک شکافد گل تر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از پاسخ‌گوی خویش درباره مفهوم حیات می‌پرسد. پاسخ‌دهنده می‌گوید که حیات را می‌توان در شادی و لذت جستجو کرد، هر چند که این لذت ممکن است تلخ‌تر از آنچه به نظر می‌رسد باشد. به رابطه‌ای بین شر و خیر اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که شناخت خیر بدون شناخت شر ممکن نیست. همچنین درباره شوق به منزلت و کمال سخن می‌گوید و بالاخره به این نکته اشاره می‌کند که خاک فقط به خودی خود نیست، بلکه از آن دانه‌ها، گل‌ها می‌رویند. این شعر به تعبیری عمق زندگی و رابطه‌های پیچیده میان مفاهیم مختلف را بررسی می‌کند.