بخش ۲۱۰ - به مبلغ اسلام در فرنگستان اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زمانه باز برافروخت آتش نمرود
که آشکار شود جوهر مسلمانی
بیا که پرده ز داغ جگر بر اندازیم
که آفتاب جهانگیر شد ز عریانی
هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگ
گداختی صنمان را به علم برهانی
خبر ز شهر سلیمی بده حجازی را
شرار شوق فشان در ضمیر تورانی
ره عراق و خراسان زن ای مقام شناس
ببزم اعجمیان تازه کن غزل خوانی
بسی گذشت که در انتظار زخمه وریست
چه نغمه ها که نه خون شد به ساز افغانی
حدیث عشق به اهل هوس چه میگوئی
به چشم مور مکش سرمهٔ سلیمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به برافروختن آتش نمرود اشاره میکند که نماد ستم و ظلم است و به تبع آن، هدفش نمایان کردن جوهر و حقیقت مسلمانی است. او دعوت میکند تا پرده از درد دلها برداشته شود و نور حقیقت نمایان گردد. شاعر به زیباییهای علم و هنر اشاره میکند و از عشق و شوق ایرانیان به فرهنگ و هنر میگوید. او همچنین به انتظار و longing برای نواختن سازها و موسیقی در میان اقوام مختلف اشاره میکند و از عشق و زیباییها در جامعه سخن میگوید. در کل، شعر نمایشگر عشق به وطن، فرهنگ و انسانیت است.