بخش ۲۱۲ - خطاب به مصطفی کمال پاشا ایده الله اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
جولائی
امئی بود که ما از اثر حکمت او
واقف از سر نهانخانه تقدیر شدیم
اصل ما یک شرر باخته رنگی بود است
نظری کرد که خورشید جهانگیر شدیم
نکتهٔ عشق فرو شست ز دل پیر حرم
در جهان خوار به اندازهٔ تقصیر شدیم
باد صحراست که با فطرت ما در سازد
از نفسهای صبا غنچهٔ دلگیر شدیم
آه آن غلغله کز گنبد افلاک گذشت
ناله گردید چو پابند بم و زیر شدیم
ای بسا صید که بی دام به فتراک زدیم
در بغل تیر و کمان کشتهٔ نخچیر شدیم
«هر کجا راه دهد اسپ، بران تاز که ما
بارها مات درین عرصه بتدبیر شدیم»
نظیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و تقدیر میپردازد. شاعر از حکمت و اسرار نهان زندگی سخن میگوید و به نقش عشق در زندگی اشاره میکند. او میگوید که ما از رنگ و حالت خود دور شدیم و در اثر عشق، تغییراتی در وجودمان ایجاد شده است. بر این اساس، شاعر از دردها و لذتهای زندگی و عشق صحبت میکند و به تصویر کشیدن تجربیات و احساسات عمیق خود میپردازد. در نهایت، او به جستجوی معانی زندگی و عشق، و همچنین به دقت در تصمیمگیریهای موجود در سرنوشت اشاره میکند.