نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۶ - فریب کشمکش عقل دیدنی دارد اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فریب کشمکش عقل دیدنی دارد

که میر قافله و ذوق رهزنی دارد

نشان راه ز عقل هزار حیله مپرس

بیا که عشق کمالی ز یک فنی دارد

فرنگ گرچه سخن با ستاره میگوید

حذر که شیوهٔ او رنگ جوزنی دارد

ز مرگ و زیست چه پرسی درین رباط کهن

که زیست کاهش جان مرگ جانکنی دارد

سر مزار شهیدان یکی عنان در کش

که بی زبانی ما حرف گفتنی دارد

دگر بدشت عرب خیمه زن که بزم عجم

می گذشته و جام شکستنی دارد

نه شیخ شهر نه شاعر نه خرقه پوش اقبال

فقیر راه نشین است و دل غنی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعر، به بررسی کشمکش میان عقل و عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عقل در تلاش است تا راه را مشخص کند، اما عشق دارای کمالی خاص است که عقل به راحتی نمی‌تواند آن را درک کند. او به تفاوت‌های فرهنگی اشاره کرده و به خطرات و فریب‌های ظاهری می‌پردازد. زندگی و مرگ نیز در اینجا به یکدیگر گره خورده‌اند و باید بر ارزش‌های عمیق‌تری تمرکز کرد. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که افرادی مانند فقیران راه‌نشین دارای ثروت واقعی در دل هستند، در حالی که برخی از ظواهر اجتماعی مانند شیخ‌ها و شاعران، ممکن است هیچ ارزشی نداشته باشند. این شعر در کل به غنای درون و عشق واقعی تأکید می‌کند.