نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۸ - به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی است اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به شاخ زندگی ما نمی ز تشنه لبی است

تلاش چشمهٔ حیوان دلیل کم طلبی است

حدیث دل به که گویم چه راه بر گیرم

که آه بی اثر است و نگاه بی ادبی است

غزل به زمزمه خوان پرده پست تر گردان

هنوز نالهٔ مرغان نوای زیر لبی است

متاع قافلهٔ ما حجازیان بردند

ولی زبان نگشائی که یار ما عربی است

نهال ترک ز برق فرنگ بار آورد

ظهور مصطفوی را بهانه بولهبی است

مسنج معنی من در عیار هند و عجم

که اصل این گهر از گریه های نیم شبی است

بیا که من ز خم پیر روم آوردم

می سخن که جوان تر ز باده عنبی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمق تجربه انسانی و چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از عطش و نرسیدن به آب حیات سخن می‌گوید و تلاش برای یافتن معنا و حقیقت را دشوار توصیف می‌کند. او به وقایع و تأثیرات فرهنگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چه بسا تلاش‌های انسان در برابر سرنوشت یا محدودیت‌های خود، بی‌فایده است. در نهایت، شاعر دعوت می‌کند تا از تجربیات زندگی و لذت‌های آن بهره ببریم، به ویژه از می‌گفت و شنید در دل شب، که دارای ارزش و عمق خاصی است.