بخش ۲۴۲ - به یکی از صوفیه نوشته شد اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هوس منزل لیلی نه تو داری و نه من
جگر گرمی صحرا نه تو داری و نه من
من جوان ساقی و تو پیر کهن میکده ئی
بزم ما تشنه و صهبا نه تو داری و نه من
دل و دین در گرو زهره وشان عجمی
آتش شوق سلیمی نه تو داری و نه من
خزفی بود که از ساحل دریا چیدیم
دانهٔ گوهر یکتا نه تو داری و نه من
دگر از یوسف گمگشته سخن نتوان گفت
تپش خون زلیخا نه تو داری و نه من
به که با نور چراغ ته دامان سازیم
طاقت جلوهٔ سینا نه تو داری و نه من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان نداشتن عشق و زیباییهای خاصی میپردازد که در زندگیاش وجود ندارد. او در هر بیت به تصاویری از عشق، زیبایی و اشتیاق اشاره میکند و میگوید که نه او و نه معشوقش به آن چیزهای مورد نظر دسترسی ندارند. مفاهیم «هوس منزل لیلی»، «صحرا»، «بزم» و «خزف» نشاندهنده آرزوها و نيازهایی است که محقق نمیشوند. در نهایت شاعر به این نتیجه میرسد که بسیاری از زیباییها و احساسات عمیق را نه او و نه معشوقش دارند و این کمبودها بر روابط و تجربیاتشان تاثیر منفی میگذارد.