بخش ۲۴۰ - بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
بی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوان
در جهان است دل ما که جهان در دل ماست
لب فروبند که این عقدهٔ گشودن نتوان
دل یاران ز نواهای پریشانم سوخت
من از آن نغمه تپیدم که سرودن نتوان
ای صبا از تنک افشانی شبنم چه شود
تب و تاب از جگر لاله ربودن نتوان
دل بحق بند و گشادی ز سلاطین مطلب
که جبین بر در این بتکده سودن نتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر در مورد عشق و وابستگی عمیق به معشوق صحبت میکند. شاعر بیان میکند که بدون محبوب نمیتواند زندگی کند و وجود او برایش ضروری است. او از مشکلات و دردهایی که عشق به همراه دارد، سخن میگوید و احساس میکند که در دنیای خود محبوس شده است. در نهایت، او به محدودیتهای خود در بیان احساسات و ارتباطات اشاره میکند و میگوید که این مسائل پیچیدهتر از آن هستند که بتوان به راحتی آنها را حل کرد.