بخش ۲۴۱ - این گنبد مینائی این پستی و بالائی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
این گنبد مینائی این پستی و بالائی
در شد بدل عاشق با این همه پهنائی
اسرار ازل جوئی بر خود نظری وا کن
یکتائی و بسیاری پنهانی و پیدائی
ای جان گرفتارم دیدی که محبت چیست
در سینه نیاسائی از دیده برون آئی
برخیز که فروردین افروخت چراغ گل
برخیز و دمی بنشین با لالهٔ صحرائی
عشق است و هزار افسون حسن است و هزار آئین
نی من بشمار آیم نی تو بشمار آئی
صد ره بفلک بر شد صد ره بزمین در شد
خاقانی و فغفوری جمشیدی و دارائی
هم با خود و هم با او هجران که وصالست این
ای عقل چه میگوئی ای عشق چه فرمائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و زیبایی پرداخته و به بررسی احساسات انسانی در ارتباط با این دو میپردازد. شاعر با اشاره به گنبد مینایی و زیباییهای طبیعت، بهویژه گل و لاله، از عشق و محبت به عنوان نیروهایی قدرتمند یاد میکند که انسان را به تأمل و تفکر وامیدارد. او از خواننده میخواهد که در لحظهای با او همنشین شود و معنا و اهمیت عشق را درک کند. در نهایت، شاعر با طرح سوالاتی نسبت به عقل و عشق، به کشمکشهای درونی انسان در جستجوی وصال و درک عمیقتر از احساسات اشاره میکند.