بخش ۲۴۴ - در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست
انقلابیست ولی شام و سحر پیدا نیست
وای آن قافله کز دونی همت میخواست
رهگذاری که درو هیچ خطر پیدا نیست
بگذر از عقل و در آویز بموج یم عشق
که در آن جوی تنک مایه گهر پیدا نیست
آنچه مقصود تگ و تاز خیال من و تست
هست در دیده و مانند نظر پیدا نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مهمترین موضوعات عشق و جستجوی حقیقت میپردازد. او میگوید که در دل خود، نشانهای از زیبایی و شادی نمیبیند و وضعیت فعلی را انقلابی توصیف میکند، اما هنوز هم در شام و سحر، نشانی از امید نیست. شاعر به قافلهای اشاره میکند که از درجات پایینی بلند همت میخواهد و در این مسیر، هیچ خطری نمیبیند. او به ما توصیه میکند که از عقل بگذریم و به دریاچه عشق نزدیک شویم زیرا در این دنیای تنگ، جواهر ارزشمندی پیدا نمیشود. در نهایت، او بیان میکند که آنچه که مورد نظر و خیال او و معشوقش است، در چشمهاست و قابل مشاهده نیست.