بخش ۲۶۳ - شوپنهاور و نیچه اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مرغی ز آشیانه به سیر چمن پرید
خاری ز شاخ گل بتن نازکش خلید
بد گفت فطرتِ چمنِ روزگار را
از درد خویش و هم ز غم دیگران تپید
داغی ز خون بیگنهی لاله را شمرد
اندر طلسمِ غنچه فریبِ بهار دید
گفت اندرین سرا که بنایش فتاده کج
صبحی کجا که چرخ درو شامها نچید
نالید تا به حوصلهٔ آن نوا طراز
خون گشت نغمه و ز دو چشمش فرو چکید
سوز فغان او بدل هدهدی گرفت
با نوک خویش خار ز اندام او کشید
گفتش که سود خویش ز جیب زیان برآر
گل از شکاف سینه زرِ ناب آفرید
درمان ز درد ساز اگر خسته تن شوی
خوگر به خار شو که سراپا چمن شوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی مرغی است که از آشیانهاش به طرف چمن پرواز میکند، ولی در مسیر با مشکلات و دردها روبهرو میشود. مرغ از غم خود و دیگران ناله میکند و به احساس بیگناهی لالهها که به خاطر سختیها و بیعدالتیها رنج میبرند، اشاره میکند. او حسرت صبحهای زیبا را میخورد و به طرز مبهمی از زیباییها و نغمهها میگوید که تحت تأثیر درد بیشتر از شور و شوق زندگی فرو میریزد. در نهایت، پیام شعر این است که برای ایجاد زیبایی و تغییر در زندگی، باید با دردها و چالشها مواجه شد و از آنها بهرهبرداری کرد تا به آرامش و سعادت برسیم.