نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷۱ - پتوفی اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نفسی درین گلستان ز عروس گل سرودی

بدلی غمی فزودی ز دلی غمی ربودی

تو بخون خویش بستی کف لاله را نگاری

تو به آه صبحگاهی دل غنچه را گشودی

به نوای خود گم استی سخن تو مرقد تو

به زمین نه باز رفتی که تو از زمین نبودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت گلستان اشاره می‌کند و از عروس گل، سرود و شادی را بیان می‌کند. او از غم و اندوهی که در دل دارد، سخن می‌گوید و از خوانندگی‌ای یاد می‌کند که دل غنچه را می‌گشاید. شاعر می‌گوید که صدای او در مرقدش گم شده و به زمین بازنگشته چرا که او از زمین نیست و وجودش فراتر از این دنیای مادی است.