نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۷۴ - جلال و گوته اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

نکته دان المنی را در ارم

صحبتی افتاد با پیر عجم

شاعری کو همچو آن عالی جناب

نیست پیغمبر ولی دارد کتاب

خواند بر دانائی اسرار قدیم

قصهٔ پیمان ابلیس و حکیم

گفت رومی ای سخن را جان نگار

تو ملک صید استی و یزدان شکار

فکرِ تو در کنجِ دل خلوت گزید

این جهانِ کهنه را باز آفرید

سوز و ساز جان به پیکر دیده ئی

در صدف تعمیر گوهر دیده ئی

هر کسی از رمز عشق آگاه نیست

هر کسی شایان این درگاه نیست

«داند آن کو نیکبخت و محرم است

زیرکی ز ابلیس و عشق از آدم است»

رومی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گفتگو با پیر عجم می‌پردازد و به تشریح حکایت‌هایی از عشق و حکمت می‌پردازد. او می‌گوید که هر کسی نمی‌تواند به رمز عشق و معانی عمیق درون پی ببرد و تنها کسانی که نیکبخت و محرم هستند، می‌توانند به این اسرار دست یابند. شاعر به تفاوت‌های ابلیس و آدم اشاره می‌کند و بر اهمیت درک عمیق عشق تأکید می‌کند. در نهایت، او تأملاتی در مورد خلقت و جستجوی معنای واقعی زندگی ارائه می‌دهد.