بخش ۲۷۷ - موسیولینن و قیصر ولیم اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
موسیولینن
بسی گذشت که آدم درین سرای کهن
مثال دانه ته سنگ آسیا بودست
فریب زاری و افسون قیصری خورد است
اسیر حلقهٔ دام کلیسیا بودست
غلام گرسنه دیدی که بر درید آخر
قمیص خواجه که رنگین ز خون ما بودست
شرار آتش جمهور کهنه سامان سوخت
ردای پیر کلیسا قبای سلطان سوخت
قیصر ولیم
گناه عشوه و ناز بتان چیست؟
طواف اندر سرشت برهمن هست
دمادم نو خداوندان تراشد
که بیزار از خدایان کهن هست
ز جور رهزنان کم گو که رهرو
متاع خویش را خود رهزن هست
اگر تاج کئی جمهور پوشد
همان هنگامه ها در انجمن هست
هوس اندر دل آدم نمیرد
همان آتش میان مرزغن هست
عروس اقتدار سحر فن را
همان پیچاک زلف پر شکن هست
«نماند ناز شیرین بی خریدار
اگر خسرو نباشد کوهکن هست»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان وضعیت انسانها و بهویژه وضعیت قدرت و سلطه در جامعه میپردازد. شاعر از استعارههایی نظیر "دانه ته سنگ آسیا" و "اسیر حلقه دام کلیسیا" استفاده میکند تا بگوید که آدمی در دنیای قدیمی به دامهای گوناگون افتاده است. او به ناز و عشوهی قدرتها و خدایان جدید اشاره میکند و از چالشها و پیچیدگیهای انسانی میگوید. همچنین، به ناتوانی انسان در برابر زشتیها و ظلمها و نیاز او به عشق و زیبایی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به لزوم وجود خریدار برای زیبایی و ناز میپردازد و بیان میکند که این زیباییها بدون ارزشمندانی مانند خسرو، معنایی نخواهند داشت.