بخش ۲۸۳ - نوای مزدور اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز مزد بندهٔ کرپاس پوش محنت کش
نصیب خواجهٔ ناکرده کار رخت حریر
ز خوی فشانی من لعل خاتم والی
ز اشک کودک من گوهر ستام امیر
ز خون من چو زلو فربهی کلیسا را
بزور بازوی من دست سلطنت همه گیر
خرابه رشک گلستان ز گریهٔ سحرم
شباب لاله و گل از طراوت جگرم
بیا که تازه نوا می تراود از رگ ساز
مئی که شیشه گدازد به ساغر اندازیم
مغان و دیر مغان را نظام تازه دهیم
بنای میکده های کهن بر اندازیم
ز رهزنان چمن انتقام لاله کشیم
به بزم غنچه و گل طرح دیگر اندازیم
به طوف شمع چو پروانه زیستن تا کی؟
ز خویش اینهمه بیگانه زیستن تا کی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نوعی به نابرابری اجتماعی و ظلمی که بر مردم عادی روا داشته میشود میپردازد. شاعر از زحمات و رنجهای خود سخن میگوید که در مقابل، خواجگان و صاحبان قدرت بدون تلاش بهرهمند میشوند. او با اشاره به غم و اندوه ناشی از این بیعدالتیها، حسرت و پژمردگی ناشی از زندگی را به تصویر میکشد. در ادامه، شاعر دعوت به زندگی شاد و نو میکند و از ضرورت تغییر و تحول در ساختار اجتماعی و فرهنگی صحبت میکند. او همچنین به زیباییهای طبیعت و زندگی اشاره دارد و از تجدید روحیه و امید در برابر یأس و بیعدالتیها سخن میگوید.