بخش ۱۰ - بصدای درمندی بنوای دلپذیری اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بصدای درمندی بنوای دلپذیری
خُم زندگی گشادم بجهان تشنه میری
تو بروی بینوائی درِ آن جهان گشادی
که هنوز آرزویش ندمیده در ضمیری
ز نگاهِ سرمهسائی بدل و جگر رسیدی
چه نگاه سرمهسائی دو نشانه زد به تیری
به نگاهِ نارسایم چه بهارِ جلوه دادی
که بباغ و راغ نالم چو تَذَرو نو صفیری
چه عجب اگر دو سلطان بولایتی نگنجند
عجب اینکه مینگنجد بدو عالمی فقیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر با صدای دلپذیر و احساسی، به احساسات عمیق شاعر درباره زندگی و آرزوها اشاره دارد. شاعر به جهان تشنه و نیازمند اشاره میکند و از بینوایی افرادی که هنوز آرزوی خاصی ندارند، سخن میگوید. او به نگاه معنادار و سرمهساییاش اشاره میکند که بر دل و جان تاثیر گذاشته است و با یادآوری وقایع گذشته، به زیبایی و تغییراتی که در زندگیاش رخ داده، اشاره میکند. در پایان، به تضاد زندگی و مشکلات فقر در دو دنیای متفاوت میپردازد و به این نکته میرسد که حتی در میان قدرت و ثروت، هنوز هم فقر و نیاز وجود دارد.