بخش ۸ - از مشت غبار ما صد ناله برانگیزی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
از مشتِ غبار ما صد ناله برانگیزی
نزدیکتر از جانی با خوی کم آمیزی
در موجِ صبا پنهان، دزدیده بباغ آئی
در بوی گل آمیزی با غنچه در آویزی
مغرب ز تو بیگانه مشرق همه افسانه
وقت است که در عالم نقشِ دگر انگیزی
آنکس که بسر دارد سودای جهانگیری
تسکین جنونش کن با نِشتر چنگیزی
من بندهٔ بیقیدم شاید که گریزم باز
این طُرّه پیچان را در گردنم آویزی
جز ناله نمیدانم گویند غزل خوانم
این چیست که چون شبنم بر سینهٔ من ریزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و درونی خود میپردازد. او از نالهها و غمهای خود میگوید و به نزدیکی عواطفش به دیگران اشاره میکند. در مصراعهای بعدی، به زیباییهای طبیعی و جنبههای عاشقانه میپردازد و از دنیای جدیدی که میتواند بسازد، سخن میگوید. همچنین، او به جنون و آرزوی قدرت اشاره دارد و در نهایت خود را بندگی میداند که به زنجیر عشق گرفتار است. شاعر از غزل خوانی صحبت میکند و احساساتش را با نمادی مانند شبنم که بر سینهاش میریزد، بیان میکند.