بخش ۱۰۸ - از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
از همه کس کناره گیر صحبت آشنا طلب
هم ز خدا خودی طلب هم ز خودی خدا طلب
از خلش کرشمه ئی کار نمی شود تمام
عقل و دل و نگاه را جلوه جدا جدا طلب
عشق بسر کشیدن است شیشه کائنات را
جام جهان نما مجو دست جهان گشا طلب
راهروانبرهنه پا راه تمام خار زار
تا به مقام خود رسی راحله از رضا طلب
چون بکمال میرسد فقر دلیل خسروی است
مسند کیقباد را در ته بوریا طلب
پیش نگر که زندگی راه بعالمی
از سر آنچه بود و رفت در گذر انتها طلب
ضربت روزگار اگر ناله چو نی دهد تو را
بادهٔ من ز کف بنه چاره ز مومیا طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به کنارهگیری از دنیا و جستجوی حقیقت میپردازد. او از انسانها و خداوند درخواست دارد که حقیقت را دریافت کند. با اشاره به عشق و عجز بشری، به دنبال درک و شناخت عمیق از هستی و خود میباشد. شاعر بر این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به مقام معنوی و کمال، باید از خودخواهی و وابستگی رها شود و در عوض، سادگی و تواضع را در پیش گیرد. زندگی را سفری به سوی حقیقت میداند که باید از آنچه گذشته، عبرت گرفت. در انتها، اشارهای به مشکلات و سختیهای زندگی میکند و توصیه میکند که در مواجهه با این چالشها، باید به دنبال آرامش و چاره بود.