نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۹ - بینی جهان را خود را نبینی اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

بینی جهان را خود را نبینی

تا چند نادان غافل نشینی

نور قدیمی شب را بر افروز

دست کلیمی در آستینی

بیرون قدم نه از دور آفاق

تو پیش ازینی تو بیش ازینی

از مرگ ترسی ای زنده جاوید؟

مرگ است صیدی تو در کمینی

جانی که بخشد دیگر نگیرند

آدم بمیرد از بی یقینی

صورت گری را از من بیاموز

شاید که خود را باز آفرینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در وجود و وضعیت انسان و نادانی او اشاره دارد. شاعر از ما می‌خواهد که به جای نادان ماندن، نوری از دانش و فهم را بر افروزیم و درک بهتری از زندگی و مرگ داشته باشیم. او از مرگ نمی‌هراسد، بلکه آن را به عنوان فرصتی برای یادگیری و تجدید حیات می‌بیند و به ما توصیه می‌کند که با بهبود خود و فهم بهتر از زندگی، به آفرینش دوباره خود بپردازیم. در نهایت، شاعر بر اهمیت شناخت خود و استفاده از تجربیات برای رشد و تغییر تأکید می‌کند.