بخش ۱۱ - بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را
بندِ نقاب برگشا ماهِ تمامِ خویش را
زمزمهٔ کهن سرای گردشِ بادهْ تیز کن
باز به بزمِ ما نگر، آتشِ جامِ خویش را
دام ز گیسوان بدوش، زحمتِ گلستان بری
صید چرا نمیکنی طایر بامِ خویش را
ریگِ عراق منتظر، کِشتِ حجاز تشنه کام
خون حسین بازده، کوفه و شامِ خویش را
دوش به راهبر زند، راهِ یگانه طی کند
میندهد بدست کس عشقْ زمامِ خویش را
ناله به آستانِ دِیر بیخبرانه میزدم
تا بحرم شناختم راه و مقامِ خویش را
قافلهٔ بهار را طایرِ پیشرس نگر
آنکه بخلوتِ قفس گفت پیام خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعات مختلفی از جمله دین، عشق و برکت الهی اشاره میکند. او به رحمت عام خداوند و زیباییهای ماه تمام اشاره میکند و از فرد دعوت میکند تا در مجالس پرشور حضور یابد. شاعر همچنین به گیسوان و طبیعت زیبا اشاره میکند و به طایر (پرنده) بیان میکند که چرا شکار نمیکند. او به تشنگی زمین و خون حسین (ع) اشاره دارد و از شور عاشقانهای سخن میگوید که فرد را به عبادت و شناخت مقام خود میکشاند. در نهایت، شاعر بر اهمیت پیامها و عشق در زندگی تأکید میکند و از آنچه در دل دارد سخن میگوید.