نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۰ - من هیچ نمی‌ترسم از حادثهٔ شب‌ها اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

من هیچ نمی‌ترسم از حادثهٔ شب‌ها

شب‌ها که سحر گردد از گردش کوکب‌ها

نشناخت مقام خویش افتاد به دام خویش

عشقی که نمودی خواست از شورش یارب‌ها

آهی که ز دل خیزد از بهر جگرسوزی است

در سینه شکن او را آلوده مکن لب‌ها

در میکده باقی نیست از ساقی فطرت‌خواه

آن می که نمی‌گنجد در شیشهٔ مشرب‌ها

آسوده نمی‌گردد آن دل که گسست از دوست

با قرأت مسجد‌ها با دانش مکتب‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عدم ترس خود در برابر حوادث شبانه سخن می‌گوید و به زیبایی‌های شب و گردش ستاره‌ها اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که عشق، به ویژه وقتی که با شور و اشتیاق توأم است، می‌تواند انسان را به دام بیندازد. همچنین، او از درد و آه درونی صحبت می‌کند و خواستار عدم آلودگی دل با سخنان ناپسند است. شاعر همچنین به کمبود ساقی و نوشیدنی حقیقی در میکده اشاره می‌کند و در نهایت، از دل‌های آشفته‌ای که از دوستان دور مانده‌اند، یاد می‌کند و تأکید می‌کند که چنین دل‌هایی نمی‌توانند آرامش پیدا کنند.