بخش ۱۱۲ - دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا
به ذره ذره توان دیده جان پاک آنجا
می مغانه ز مغ زادگان نمی گیرند
نگاه می شکند شیشه های تاک آنجا
به ضبط جوش جنون کوش در مقام نیاز
بهوش باش و مرو با قبای چاک آنجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دیاری سخن میگوید که درد و شوق در آنجا وجود دارد. او اشاره دارد که در این مکان، جان پاک و آرامشی وجود دارد که در هر ذره از آن حس میشود. همچنین، او بر این نکته تأکید میکند که در این دیار، حالتهای احساسی و جنونآمیز باید با هوشیاری و نیاز به درک عمیق همراه باشد و نباید دل را با ظاهر فریبنده آنجا مشغول کرد.