نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱۱ - تو کیستی ز کجائی که آسمان کبود اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو کیستی ز کجائی که آسمان کبود

هزار چشم براه تو از ستاره گشود

چه کویمت که چه بودی چه کرده ئی چه شدی

که خون کند جگرم را ایازی محمود

تو آن نئی که مصلی ز کهکشان میکرد

شراب صوفی و شاعر تر از خویش ربود

فرنگ اگرچه ز افکار تو گره بگشاد

به جرعه دگری نشئه ترا افزود

سخن ز نامه و میزان دراز تر گفتی

به حیرتم که نبینی قیامت موجود

خوشا کسی که حرم را درون سینه شناخت

دمی تپید و گذشت از مقام گفت و شنود

از آن بمکتب و میخانه اعتبارم نیست

که سجده ئی نبرم بر در جبین فرسود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و آبی می‌پردازد که ناشی از شوق و انتظار برای معشوق است. او از مقام و حقیقت وجودی معشوق می‌گوید و اشاره به این دارد که معشوق به مانند نیی است که آسمان را به سوی او می‌کشد. شاعر همچنین به مسائلی چون فلسفه و عرفان اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که شناخت واقعی حرم و معنویت فراتر از گفت و گو و علم است. او در نهایت به عدم اعتبار دنیا و میخانه می‌پردازد و بر ارزش‌های معنوی تأکید می‌کند.