نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲۰ - گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهد اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گذر از آنکه ندیدست و جز خبر ندهد

سخن دراز کند لذت نظر ندهد

شنیده ام سخن شاعر و فقیه و حکیم

اگرچه نخل بلند است برگ و بر ندهد

تجلئی که برو پیر دیر می نازد

هزار شب دهد و تاب یک سحر ندهد

هم از خدا گله دارم که بر زبان نرسد

متاع دل برد و یوسفی به بر ندهد

نه در حرم نه به بتخانه یابم آن ساقی

که شعله شعله ببخشد شرر شرر ندهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعاتی چون ناامیدی و کمبود تجربه و شناخت عمیق از زیبایی‌ها و حقیقت‌ها می‌پردازد. شاعر از افرادی صحبت می‌کند که فقط به شنیده‌ها بسنده می‌کنند و از لذت‌های واقعی بی‌بهره‌اند. او به احساس فقدان و گله از خدا اشاره می‌کند، زیرا نمی‌تواند احساسات و عشق واقعی را به طور کامل بیان کند. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که دسترسی به معشوق واقعی و بخشندگی عشق در زندگی دنیوی برای او ممکن نیست. در کل، شعر توصیف‌کننده‌ی جستجوی ناامیدانه‌ی انسان برای درک و تجربه عشق و زیبایی است.