بخش ۱۳۴ - من بندهٔ آزادم عشق است امام من اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
من بندهٔ آزادم عشق است امام من
عشق است امام من عقل است غلام من
هنگامهٔ این محفل از گردش جام من
این کوکب شام من این ماه تمام من
جان در عدم آسودهٔ بی ذوق تمنا بود
مستانه نوا ها زد در حلقه دام من
ای عالم رنگ و بو این صحبت ما تا چند
مرگست دوام تو عشق است دوام من
پیدا به ضمیرم او پنهان به ضمیرم او
این است مقام او دریاب مقام من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به آزادی و عشق خود اشاره میکند و عشق را به عنوان رهبر و امام خود معرفی میکند. او عقل را خدمتکار عشق میداند و با اشاره به محفل و جام، حال و هوای شاد و مستانهاش را توصیف میکند. شاعر همچنین بر این نکته تأکید میکند که این عشق موزونی است که فراتر از مرگ و زوال دنیایی است. او در نهایت به وجود خود و مقام عشق اشاره میکند و از عمق وجودش سخن میگوید.