بخش ۱۳۶ - خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده
این در عرب نمانده آن در عجم نمانده
در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده
در ناله های مرغان آن زیر و بم نمانده
در کارگاه گیتی نقش نوی نبینم
شاید که نقش دیگر اندر عدم نمانده
سیاره های گردون بی ذوق انقلابی
شاید که روز و شب را توفیق رم نمانده
بی منزل آرمیدند پا از طلب کشیدند
شاید که خاکیان را در سینه دم نمانده
یا در بیاض امکان یکبرگ ساده ئی نیست
یا خامهٔ قضا را تاب رقم نمانده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس ناامیدی و ناکامی شاعر اشاره دارد. شاعر از عدم وجود نشانههای زیبایی و تحولی مثبت در دنیا سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در طبیعت و زندگی هیچ چیزی باقی نمانده است که آن را شایستهی ستایش یا سجده بداند. او به عدم فعالیت و تغییر در جهان اشاره میکند و با طرح سوالاتی، از بیمعنایی و رکود موجود در زندگی و هستی انسانها ابراز تاسف میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که شاید هیچ چیز جدیدی برای خلق یا تجربه کردن وجود ندارد.