بخش ۲۳ - عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عقل هم عشق است و از ذوق نگه بیگانه نیست
لیکن این بیچاره را آن جرأت رندانه نیست
گرچه می دانم خیال منزل ایجاد من است
در سفر از پا نشستن همت مردانه نیست
هر زمان یک تازه جولانگاه میخواهم ازو
تا جنون فرمای من گوید دگر ویرانه نیست
با چنین زور جنون پاس گریبان داشتم
در جنون از خود نرفتن کار هر دیوانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به رابطه میان عقل و عشق اشاره دارد و بیان میکند که عقل نیز در عشق نقشی دارد، اما گاهی جرأت و شهامت لازم را ندارد. شاعر اعتراف میکند که میداند خیال و آرزوهایش منشأ اصلی وجود او هستند، اما در سفر زندگی نمیتواند به آسانی از پا بنشیند. او همواره به دنبال مکان و فرصت جدیدی است تا عاشقانههایش را تجربه کند، ولی در عین حال به چالشهای جنونآمیز عشق نیز اشاره میکند و میگوید که توانایی رها شدن از خود و خویشتن در جنون کار هر کسی نیست.