نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۵ - درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی

ندیمی کو که در جامش فرو ریزم می باقی

کسی کو زهر شیرین میخورد از جام زرینی

می تلخ از سفال من کجا گیرد به تریاقی

شرار از خاک من خیزد کجا ریزم کرا سوزم

غلط کردی که در جانم فکندی سوز مشتاقی

مکدر کرد مغرب چشمه های علم و عرفان را

جهان را تیره تر سازد چه مشائی چه اشراقی

دل گیتی انا المسموم انا المسموم فریادش

خرد نالان که ما عندی بتریاق و لا راقی

چه ملائی چه درویشی چه سلطانی چه دربانی

فروغ کار می جوید به سالوسی و زراقی

ببازاری که چشم صیرفی شور است و کم نور است

نگینم خوار تر گردد چو افزاید به براقی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به جستجوی معنا و حقیقت در دنیای پر آشوب و مملو از بی‌خبری می‌پردازد. او به باده و ساقی اشاره می‌کند و از دوستی می‌خواهد که جامش را پر کند. شاعر به قاعده‌ای اشاره می‌کند که آنچه شیرین است، ممکن است زهرآگین باشد و آنچه تلخ است، ممکن است نجات‌دهنده باشد. او از سوز و درد عمیق درون خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که علم و عرفان تحت تأثیر ناامیدی‌ها قرار گرفته است. در نهایت، شاعر به ناکامی همه طبقات جامعه در یافتن روشنایی و حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید که نور و ارزش او در این دنیای ناامن تحت تأثیر قرار می‌گیرد.