نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۶ - ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز

دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز

او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت

تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز

عشق را باده مرد افکن و پرزور بده

لای این باده به پیمانه ادراک انداز

حکمت و فلسفه کرده است گران خیز مرا

خضر من از سرم این بار گران پاک انداز

خرد از گرمی صهبا بگدازی نرسید

چارهٔ کار به آن غمزه چالاک انداز

بزم در کشمکش بیم و امید است هنوز

همه را بی خبر از گردش افلاک انداز

میتوان ریخت در آغوش خزان لاله و گل

خیز و بر شاخ کهن خون رگ تاک انداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، از شاعر بزرگ فارسی زبان، حافظ شیرازی است و در آن به موضوعاتی چون عشق، پیمانه و معرفت پرداخته شده است. شاعر از ساقی می‌خواهد که نوشیدنی‌ای به او بدهد تا از درد و آشفتگی‌های زندگی رهایی یابد. او به اهمیت عشق و باده در زندگی اشاره می‌کند و می‌خواهد که در آن لحظه‌ نگهبانی از حکمت و فلسفه به دور نگه داشته شود. در بزم زندگی، شاعر بی‌خبر از تغییرات و گردونه زمان، همچنان به زیبایی‌های زندگی همچون لاله و گل اشاره کرده و خواهان رهایی از غم و اندوه است. در نهایت، او بر این باور است که باید در کنار زیبایی‌ها، احساسات عمیق خود را جشن بگیرد.