بخش ۲۹ - دل بی قید من با نور ایمان کافری کرده اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دل بی قید من با نور ایمان کافری کرده
حرم را سجده آورده بتان را چاکری کرده
متاع طاقت خود را ترازوئی بر افروزد
ببازار قیامت با خدا سوداگری کرده
زمین و آسمان را بر مراد خویش می خواهد
غبار راه و با تقدیر یزدان داوری کرده
گهی با حق درآمیزد گهی با حق درآویزد
زمانی حیدری کرده زمانی خیبری کرده
باین بی رنگی جوهر ازو نیرنگ می ریزد
کلیمی بین که هم پیغمبری هم ساحری کرده
نگاهش عقل دور اندیش را ذوق جنون داده
ولیکن با جنون فتنه سامان نشتری کرده
بخود کی می رسد این راه پیمای تن آسانی
هزاران سال منزل در مقام آزری کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دل آزاد و رها سخن میگوید که با نور ایمان به کفر روی آورده و عبادت را با عشق و احترام انجام میدهد. او با قدرت روحی و باورهایش، سعی در معامله با خدا دارد و در مسیر خود، زمین و آسمان را مطابق خواستهاش میخواهد. شاعر به تضاد درونی دل اشاره میکند که گاهی به حق نزدیک میشود و گاهی به جدل با آن میپردازد. او به توازن میان عقل و جنون اشاره دارد و میگوید که این عشق و جنون میتواند شکوه و زیبایی به زندگی ببخشد. در نهایت، شاعر از دشواریهای مسیر میگوید و اینکه رسیدن به مقصد برای کسی که در تلاش است، آسان نیست.