بخش ۳۳ - خوشتر ز هزار پارسائی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خوشتر ز هزار پارسائی
گامی به طریق آشنائی
در سینهٔ من دمی بیاسای
از محنت و کلفت خدائی
ما را ز مقام ما خبر کن
مائیم کجا و تو کجائی
آن چشمک محرمانه یاد آر
تا کی به تغافل آزمائی
دی ماه تمام گفت با من
در ساز به داغ نارسائی
خوش گفت ولی حرام کردند
در مذهب عاشقان جدائی
پیش تو نهاده ام دل خویش
شاید که تو این گره گشائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط انسانی است. شاعر از خوشیهایی که میتواند از آشنایی حاصل شود سخن میگوید و از خدا میخواهد که او را از مشکلات و دردها رها کند. او میخواهد از وضعیت خود و جایگاهش آگاهی پیدا کند و به یاد آن ارتباطات پنهانی که ممکن است فراموش شده باشد، اشاره میکند. دیماه که نمادی از سردی و جدایی است، با شاعر گفتگویی دارد ولی این ارتباط به دلیل ملاحظات مذهبی و اصول عاشقانه، حرام میشود. در نهایت، شاعر دل خود را به معشوق تقدیم میکند و امیدوار است که او بتواند مشکلاتش را حل کند.