نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۵ - مرا براه طلب بار در گل است هنوز اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا براه طلب بار در گل است هنوز

که دل به قافله و رخت و منزل است هنوز

کجا ست برق نگاهی که خانمان سوزد

مرا با معامله با کشت و حاصل است هنوز

یکی سفینهٔ این خام را به طوفان ده

ز ترس موج نگاهم بساحل است هنوز

تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد

خوشا کسی که بدنبال محمل است هنوز

کسی که از دو جهان خویش را برون نشناخت

فریب خوردهٔ این نقش باطل است هنوز

نگاه شوق تسلی به جلوه ئی نشود

کجا برم خلشی را که در دل است هنوز

حضور یار حکایت دراز تر گردید

چنانکه این همه نا گفته در دل است هنوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دل‌تنگی و جستجوی معنا اشاره دارد. شاعر از بارِ درون خود و دغدغه‌هایش سخن می‌گوید؛ او هنوز به دنبال نشانه‌ای از عشق و وصل است. در این مسیر، با چالش‌ها و ترس‌ها روبه‌رو می‌شود و به درکی عمیق‌تر از خود و جهان می‌رسد. همچنین، شاعر با اشاره به حضور یار، احساسات و رازهایی در دلش را مطرح می‌کند که هنوز ناگفته مانده‌اند. در کل، شعر نشان‌دهنده‌ی جستجو برای عشق، هویت و ارتباط عمیق با جهان است.