بخش ۳۴ - بر جهان دل من تاختنش را نگرید اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر جهان دل من تاختنش را نگرید
کشتن و سوختن و ساختنش را نگرید
روشن از پرتو آن ماه دلی نیست که نیست
با هزار آینه پرداختنش را نگرید
آنکه یکدست برد ملک سلیمانی چند
با فقیران دو جهان باختنش را نگرید
آنکه شبخون بدل و دیدهٔ دانایان ریخت
پیش نادان سپر انداختنش را نگرید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن ظلم و مشکلاتی است که در جهان وجود دارد. شاعر از درد و رنج انسانها و خشونتها میگوید و به بیتوجهی به این مسائل اشاره میکند. او به روشنی میگوید که هیچ دلی نمیتواند از درخشش نور و زیبایی پنهان بماند، اما با وجود این زیبایی، انسانها همچنان درگیر سوختن و نابودی هستند. همچنین به مسائلی همچون نابرابری و خیانتهایی که به افراد ضعیف میشود، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به نادانی و عدم آگاهی مردم نسبت به دردهای دیگران نیز انتقاد میکند.