نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۷ - هوای خانه و منزل ندارم اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

هوای خانه و منزل ندارم

سر راهم غریب هر دیارم

سحر می گفت خاکستر صبا را

«فسرد از باد این صحرا شرارم

گذر نرمک ، پریشانم مگردان

ز سوز کاروانی یادگارم»

ز چشمم اشک چون شبنم فرو ریخت

که من هم خاکم و در رهگذارم

بگوش من رسید از دل سرودی

که جوی روزگار از چشمه سارم

ازل تاب و تب پیشنیهٔ من

ابد از ذوق و شوق انتظارم

میندیش از کف خاکی میندیش

بجان تو که من پایان ندارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر از احساس دل‌تنگی و تنهایی خود می‌گوید. او از بی‌سر و سامانی و غربت در دیاری ناشناخته سخن می‌گوید و به یادگارهایی از زندگی اشاره می‌کند. او به سوز و گداز درونی خود و اشک‌هایی که مانند شبنم از چشمانش می‌ریزد، اشاره می‌کند. شاعر احساس می‌کند که همه چیز گذرا و فانی است، اما در دلش شوق و انتظار برای آینده وجود دارد. او بر این نکته تأکید می‌کند که نمی‌توان به ظواهر مادی زندگی دل بست، چون جوهر وجود او فراتر از خاک و زمان است و پایانی ندارد.