بخش ۳۹ - شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
شب من سحر نمودی که به طلعت آفتابی
تو به طلعت آفتابی سزد اینکه بی حجابی
تو به درد من رسیدی به ضمیرم آرمیدی
ز نگاه من رمیدی به چنین گران رکابی
تو عیار کمعیاران تو قرار بیقراران
تو دوای دلفگاران مگر اینکه دیریابی
غم و عشق و لذت او اثر دو گونه دارد
گهی سوز و دردمندی گهی مستی و خرابی
ز حکایت دل من تو بگو که خوب دانی
دل من کجا که او را به کنار من نیابی
به جلال تو که در دل دگر آرزو ندارم
به جز این دعا که بخشی به کبوتران عقابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و از تاثیر او بر دل و زندگیاش سخن میگوید. او به محبوب میگوید که حضورش آفتابگونه و پرنور است و همین ویژگی باعث میشود که برای او خوشحالی و آرامش بیاورد. شاعر از دردهای عشق و اثرات مختلف آن، از سوز و دردمندی تا مستی و خرابی، یاد میکند و از محبوب میخواهد که دلی از او بگوید. در نهایت، او تنها آرزویش را در دعا برای پرواز کبوتران به سمت عقابی به تصویر میکشد، که نشان از آرزوی وصال دارد.