بخش ۴۴ - بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش است اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش است
بگیر آندل که از خود رفته و بیگانه اندیش است
بده آندل بده آن دل که گیتی را فراگیرد
بگیر این دل بگیر این دل که در بند کم و بیش است
مرا ای صید گیر از ترکش تقدیر بیرون کش
جگر دوزی چه می آید از آن تیری که در کیش است
نگردد زندگانی خسته از کار جهان گیری
جهانی در گره بستم جهانی دیگری پیش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوایی از مستی و عشق میپردازد. شاعر از شخصی به نام "آندل" دعوت میکند که دل را به او بدهد تا بتواند جهانی وسیعتر را تجربه کند. او همچنین اذعان میکند که زندگی خستهاش از کارهای عمرانی و دنیوی شده و به دنبال رهایی از قید و بندهای موجود است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که هر چند زندگی پر از مشکلات است، اما همچنان جهانی نو در پیش است که باید آن را کشف کرد.