بخش ۴۱ - بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری
تب و تاب ما شناسی دل بی قرار داری
چه خبر ترا ز اشکی که فرو چکد ز چشمی
تو ببرگ گل ز شبنم در شاهوار داری
چه بگویمت ز جانی که نفس نفس شمارد
دم مستعار داری غم روزگار داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دردمندان و بیقراریهایشان میگوید و به معشوق یا کسی که میتواند همدلی کند، میپرسد که چه کار کرده و چه خبری از حال آنها دارد. او به اشکهایی که از چشمها میریزد اشاره میکند و همچنین به غم و اندوهی که در دل مردم وجود دارد. در واقع، شاعر نگران است و به دنبال توجه و محبت از سوی دیگران است.