بخش ۴۸ - یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی
جام می در دست من مینای می در دست وی
درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار
ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست
در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟
یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او
بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی
من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به یادآوری لحظههای خوشگذران و شادابی زندگی اشاره دارد. شاعر به تصاویری از بادهنوشی و موسیقی با چنگ و نی میپردازد و امید دارد که حال و هوای بهار به زندگیاش برگردد. او همچنین از احساسات و نغمههای درونیاش سخن میگوید و از عشق و محبت فراموششدهای یاد میکند که به دنبال زنده کردن آن است. در نهایت، شاعر از سفر پرپیچوخم به سوی علم و دانش و پریشانیهایی که در این مسیر داشته صحبت میکند.