بخش ۵۲ - جانم در آویخت با روزگاران اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
جانم در آویخت با روزگاران
جوی است نالان در کوهساران
پیدا ستیزد پنهان ستیزد
ناپایداری با پایداران
این کوه و صحرا این دشت و دریا
نی راز داران نی غمگساران
بیگانهٔ شوق بیگانهٔ شوق
این جویباران این آبشاران
فریاد بی سوز فریاد بی سوز
بانگ هزاران در شاخساران
داغی که سوزد در سینهٔ من
آن داغ کم سوخت در لاله زاران
محفل ندارد ساقی ندارد
تلخی که سازد با بیقراران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شور و ناامیدی عمیق شاعر میپردازد. او با تصاویری از طبیعت مانند جویباران، کوهها و دشتها احساسات خود را ابراز میکند. شاعر به ناپایداری زندگی و تنهایی خود اشاره میکند و از فقدان عشق و دلنوازهایی که بتوانند او را آرام کنند، سخن میگوید. درد درونی او مانند داغی سوزان است و این تلخی را در زندگیاش احساس میکند. در کل، شعر بیانگر احساساتی عمیق از غم و شوق و بیکسی است.