نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۵ - چند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام را اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

چند بروی خودکشی پردهٔ صبح و شام را

چهره گشا تمام کن جلوهٔ ناتمام را

سوز و گداز حالتی است باده ز من طلب کنی

پیش تو گر بیان کنم مستی این مقام را

من بسرود زندگی آتش او فزوده ام

تو نم شبنمی بده لالهٔ تشنه کام را

عقل ورق ورق بگشت عشق به نکته ئی رسید

طایر زیرکی برد دانهٔ زیر دام را

نغمه کجا و من کجا ساز سخن بهانه ایست

سوی قطار می کشم ناقهٔ بی زمام را

وقت برهنه گفتن است من به کنایه گفته ام

خود تو بگو کجا برم هم نفسان خام را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و پیچیده انسانی می‌پردازد. شاعر به خودکشی و گذراندن روزها اشاره می‌کند و از زیبایی‌ها و ناتمام بودن زندگی سخن می‌گوید. او از عشق و حالتی از مستی سخن می‌گوید که در پی آن است. همچنین به تضادهای عقل و عشق اشاره می‌کند و نغمه‌ها و آهنگ‌ها را به عنوان بیانی از احساسات خود مطرح می‌کند. در نهایت، شاعر از کنایه و غیرمستقیم بودن بیان احساساتش سخن می‌گوید و به جستجوی پاسخ درون خود می‌پردازد.