نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵۱ - فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را

یک دو شکن زیاده کن گیسوی تابدار را

از تو درون سینه ام برق تجلئی که من

با مه و مهر داده ام تلخی انتظار را

ذوق حضور در جهان رسم صنم گری نهاد

عشق فریب می دهد جان امیدوار را

تا بفراغ خاطری نغمهٔ تازه ئی زنم

باز به مرغزار ده طایر مرغزار را

طبع بلند داده ئی بند ز پای من گشای

تا به پلاس تو دهم خلعت شهریار را

تیشه اگر بسنگ زد این چه مقام گفتگوست

عشق بدوش می کشد این همه کوهسار را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل بی‌قرار و longing خود سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که در کشمکش‌ها فرصتی برای آرامش به او دهد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و تنهایی و تلخی انتظارش را توصیف می‌کند. شاعر ابراز می‌کند که عشق، جان او را فریفته کرده و او از زیبایی‌های عشق و عشق ورزیدن لذت می‌برد. در نهایت، شاعر از طبع بلند و آزادگی خواسته که از او برای رسیدن به عشق و آسایش دست یاری دهد. حتی اگر مشکلات و سختی‌ها وجود داشته باشد، عشق می‌تواند او را توانمند کند.