نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۶ - غزل سرای و نواهای رفته باز آور اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

غزل سُرای و نواهای رفته باز‌آور

به این فسرده‌دلان حرفِ دل‌نواز آور

کِنشت و کعبه و بتخانه و کلیسا را

هزار فتنه از آن چشمِ نیم‌باز آور

ز باده‌ئی که بخاکِ من آتشی آمیخت

پیاله‌ئی بجوانانِ نو‌ نیاز آور

نئی که دل ز نوایش بسینه می‌رقصد

مئی که شیشهٔ جان را دهد گداز‌ آور

به نیستانِ عجم بادِ صبحدم تیز است

شراره‌ئی که فرو می‌چکد ز ساز آور

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این غزل، شاعر از غزل‌سرایان و نواها درخواست می‌کند که دل‌های افسرده را تسکین دهند و حرف‌هایی دلنواز به آنها بزنند. او به سراغ مکان‌های مذهبی مختلف مثل کنشت، کعبه، بتخانه و کلیسا می‌رود و می‌گوید که از آن‌ها فتنه‌ها و تحولات زیادی برمی‌خیزد. شاعر به باده‌ای اشاره می‌کند که با خاکش آتش به وجود می‌آورد و از آن می‌خواهد که پیاله‌ای برای جوانان فراهم کند. نی‌نوازی که دل را به رقص درمی‌آورد و می‌خواهند شراب جان‌سوزی را به همراه داشته باشد، نیز مورد اشاره قرار می‌گیرد. در نهایت، شاعر به سرعت باد صبحدم در نیستان عجم اشاره می‌کند و از شراره‌هایی که از سازها می‌چکد صحبت می‌کند.