بخش ۷۶ - هوس هنوز تماشا گر جهانداری است اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هوس هنوز تماشا گر جهانداری است
دگر چه فتنه پس پرده های زنگاری است
زمان زمان شکند آنچه می تراشد عقل
بیا که عشق مسلمان و عقل زناری است
امیر قافله ئی سخت کوش و پیهم کوش
که در قبیلهٔ ما حیدری ز کراری است
تو چشم بستی و گفتی که این جهان خوٍابست
گشای چشم که این خواب خواب بیداری است
بخلوت انجمنی آفرین که فطرت عشق
یکی شناس و تماشا پسند بسیاری است
تپید یک دم و کردند زیب فتراکش
خوشا نصیب غزالی که زخم او کاری است
بباغ و راغ گهر های نغمه می پاشم
گران متاع و چه ارزان ز کند بازاری است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر به موضوعات عشق، عقل و واقعیات زندگی میپردازد. او بیان میکند که هوس و جذابیتهای دنیا همچنان انسانها را به تماشا دعوت میکند و دنیای واقعی تحت تأثیر عقل و اندیشه است. شاعر به عشق به عنوان حقیقتی عمیق و منطقی اشاره دارد و تأکید میکند که عشق در دنیای انسانی از اهمیت ویژهای برخوردار است. همچنین، اشارهای به سختکوشی و تلاش در زندگی وجود دارد که با وجود چالشها، انسان باید به ادامه مسیر خود بپردازد و به زیباییهای زندگی توجه کند. در نهایت، شاعر به ارزشهای عشق و زیبایی در زندگی میپردازد و از آن به عنوان گنجینهای ارزشمند یاد میکند.