نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد

شبی که گور غریبان نشیمن است او را

مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد

دلی که تاب و تب لایزال می طلبد

کرا خبر که شود برق یا شرر گردد

نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود

مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد

چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام

خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بی‌پایداری دنیا و سرنوشت انسان‌ها اشاره دارد. شاعر به این نکته می‌پردازد که زندگی و وجود ما در نهایت به خاک باز می‌گردد و نمی‌داند که نفس‌های رفته آیا دوباره برمی‌گردند یا نه. شب‌هایی که غریبان در آن هوای تنهایی دارند، چراغ و امیدی ندارند، و دل‌های سرگشته و بی‌تاب همچنان نیازمند نور و شادی هستند. شاعر از خواننده می‌خواهد که از این حقیقت که همه چیز به خاک و نابودی می‌رسد، نترسد و به زندگی بپردازد. در نهایت، اشاره می‌کند که باید زنده بمانیم و زندگی کنیم، حتی اگر مرگ نزدیک باشد، تا خداوند از اعمال ما شرمنده‌تر نشود.