بخش ۸۶ - لاله صحرایم از طرف خیابانم برید اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لاله صحرایم از طرف خیابانم برید
در هوای دشت و کهسار و بیابانم برید
روبهی آموختم از خویش دور افتاده ام
چاره پردازن به آغوش نیستانم برید
در میان سینه حرفی داشتم گم کرده ام
گرچه پیرم پیش ملای دبستانم برید
ساز خاموشم نوای دیگری دارم هنوز
آنکه بازم پرده گرداند پی آنم برید
در شب من آفتاب آن کهن داغی بس است
این چراغ زیر فانوس از شبستانم برید
من که رمز شهریاری با غلامان گفته ام
بندهٔ تقصیر وارم پیش سلطانم برید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساس تنهایی و جدایی شاعر از دنیای اطرافش میپردازد. او از زیباییهای طبیعت و سرزمین خود یاد میکند و در عین حال از دوری و بیپناهی خود ابراز ناراحتی میکند. شاعر به سینهای پر از حرفهای ناگفته اشاره دارد و از خاموشی و ناکامیهایش صحبت میکند. او به جستجوی هویتی گمشده در بین مردم و در مقابل قدرتمندان اشاره دارد و در نهایت، احساس بندگی و حقارت خود را در برابر سلطانی که در زندگیاش تأثیرگذار است، بیان میکند.