نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۹۱ - انقلاب! ای انقلاب! اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب

از جفای دهخدایان کشت دهقانان خراب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

شیخ شهر از رشته تسبیح صد مؤمن به دام

کافران ساده‌دل را برهمن زنار تاب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

میر و سلطان نردباز و کعبتین شان دغل

جان محکومان ز تن بردند محکومان به خواب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

واعظ اندر مسجد و فرزند او در مدرسه

آن به پیری کودکی این پیر در عهد شباب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

ای مسلمانان فغان از فتنه‌های علم و فن

اهرمن اندر جهان ارزان و یزدان دیریاب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

شوخی باطل نگر اندر کمین حق نشست

شب‌پر از کوری شبیخونی زند بر آفتاب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

در کلیسا ابن‌مریم را به دار آویختند

مصطفی از کعبه هجرت کرده با ام‌الکتاب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

من درون شیشه‌های عصر حاضر دیده‌ام

آنچنان زهری که از وی مارها در پیچ و تاب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

با ضعیفان گاه نیروی پلنگان می‌دهند

شعله‌ای شاید برون آید ز فانوس حباب

انقلاب!

انقلاب ای انقلاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وضعیت بحرانی و نابسامان اجتماعی و سیاسی می‌پردازد و به مفهوم «انقلاب» تأکید می‌کند. شاعر به انتقاد از وضع موجود، از ظلم و ستم حکام و علما می‌نویسد و تضاد بین حق و باطل را به تصویر می‌کشد. او از فتنه‌های علمی و فرهنگی و تأثیر آن‌ها بر جامعه شکایت می‌کند و نشان‌دهنده‌ی ناامیدی و درد مردم از شرایط کنونی است. این عبارت‌های مکرر «انقلاب» نشان‌دهنده‌ی ضرورت تغییر و دگرگونی است. در نهایت، شاعر به تحولی بنیادی در جامعه و جستجوی حق اشاره می‌کند.