بخش ۹۶ - گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرم اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / زبور عجم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
گنهکار غیورم مزد بیخدمت نمیگیرم
از آن داغم که بر تقدیر او بستند تقصیرم
ز فیض عشق و مستی بردهام اندیشه را آنجا
که از دنباله چشم مهر عالمتاب میگیرم
من از صبح نخستین نقشبند موج و گردابم
چو بحر آسوده میگردد ز طوفان چاره برگیرم
جهان را پیش ازین صد بار آتش زیر پا کردم
سکون و عافیت را پاک میسوزد بم و زیرم
از آن پیش بتان رقصیدم و زنار بربستم
که شیخ شهر مرد باخدا گردد ز تکفیرم
زمانی رم کنند از من زمانی با من آمیزند
درین صحرا نمیدانند صیادم که نخچیرم
دل بیسوز کم گیرد نصیب از صحبت مردی
مس تابیدهای آور که گیرد در تو اکسیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس گناه و عشق عمیق شاعر است. او میگوید که از گناهکاران غیور است و به هیچ عنوان مزد خدماتش را نمیپذیرد، زیرا احساس میکند تقدیرش را ناعادلانه رقم زدهاند. او در عالم عشق و مستی، در جستجوی معنای بالاتر است و میگوید که از ابتدای خلقت، تحت تأثیر طبیعی چون بحر و طوفان قرار داشته است. شاعر از تجربیات تلخ و شیرینی که در زندگی داشته سخن میگوید و تأکید میکند که در ارتباط با دیگران، همواره در بین دوری و نزدیکی بوده است. او در پایان میگوید که دل سرد و بیروح نمیتواند از دوستی و محبت حقیقی بهرهمند شود. شعر به نوعی نشاندهنده جستجوی عمیق شاعر برای یافتن عشق و حقیقت در زندگی است.