شمارهٔ ۲ ایرج میرزا
ایرج میرزا / غزلها / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روزگار آسوده دارد، مردم آزاده را
زحمتِ سِندان نمیآید درِ بگشاده را
از سرِ من عشق کی بیرون رود مانندِ خلق؟
چون کنم دور از خود این همزادهٔ آزاده را
خوش نمیآید به گوشم جز حدیثِ کودکان
اصلاً اندر قلب، تأثیریست حرفِ ساده را
من سر از بهرِ نثارِ مقدمت دارم به دوش
چند پنهان سازم امرِ پیشِ پا افتاده را
ای که امشب بادهای با ساده خوردی در وُثاق
نوشِ جانت باد! من بیساده خوردم باده را
خان و مان بر دوش خواهی شد تو هم آخِر چو ما
رو خبر کن از من آن اسبابِ عیش آماده را
هر چه خواهد چرخ با من کج بتابد، گو «بتاب»
من هم اینجا دارم آخِر، آیتاللّهزاده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از آرامش و آسایش مردم آزاد و بیقید صحبت میکند و به زحمتهای جاری در زندگی اشاره میکند. او از عشق و وابستگیهای عاطفی خود سخن میگوید و نمیتواند آنها را از خود دور کند. در عین حال، به سادگی و کودکانه بودن برخی گفتگوها انتقاد میکند و به اهمیت عشق و احترام به دیگران اشاره دارد. شاعر در نهایت امیدوار است که دیگران نیز عیش و زندگی شاداب را تجربه کنند و وجودش همچنان به عنوان یک فرد آزاد و مستقل ادامه یابد.