نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ ایرج میرزا

ایرج میرزا / غزل‌ها / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواهم که دهم جان به تو، میلِ دلم این‌ست

ترسم که پسندت نشود، مشکلم این‌ست

پروا مکن از قتلِ من امروز که فردا

شرط‌ست نگویم به کسی «قاتلم این‌ست»

منعم مکن از عشقِ بتان ناصِحِ مُشفِق

دیری‌ست که خاصیّت آب و گِلم این‌ست

رسوایِ جهان گشتم و بدنامِ خلایق

از عشق تو ای ترک پسر حاصلم این‌ست

هرگز نروم جایِ دگر از سرِ کویت

تا جان بود اندر تنِ من منزلم این‌ست

جز وصلِ رخِ دوست نخواهم ز خدا هیچ

در دهر اُمیدی که بُوَد در دلم این‌ست

از جودِ تو در عدلِ ولیعهد گریزم

کز جمله شهان پادشهِ عادلم این‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او در آغاز احساس خود را بیان می‌کند که آماده است جانش را فدای معشوق کند، اما نگران است که معشوق این عشق را نپسندد. همچنین از عشق و وابستگی‌اش سخن می‌گوید و اینکه نمی‌خواهد کسی از مشکلاتش بداند. او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و ابراز می‌دارد که از عواقب عشقش هراسی ندارد. در نهایت، شاعر تأکید دارد که تنها خواسته‌اش وصال معشوق است و از هیچ چیز دیگری جز عشق اطمینان به خدا ندارد.